۲۵ مرداد , ۱۳۹۰

یاران امام مهدی (عج)
آن حضرت پس از قیام، به یارانی نیاز دارد که حدّاقل در یکی از عرصه‏ها بتوانند مفید واقع گردد، و آمادگی‏های فکری و فرهنگی و نظامی را کسب کرده باشد.
از سویی، یاران او، همه از جوانان خواهند بود، با نگاهی گذرا به تاریخ جوامع بشری، نقش دوران‏ساز و کلیدی جوانان در غالب حرکت‏های فرهنگی و اجتماعی و نیز نهضت‏های حیات‏بخش پیامبران الهی کاملاً آشکار و روشن است.
تجربه تاریخ، بیانگر این مهم است که در هر حرکتی، از استعدادهای فکری و نهفته قشر جوان به صورت اصولی و صحیح بهره‏برداریشده است، دست‏آوردهای بسیار مهم و ارزشمندی به دست آمده است.


در مقابل، زمانی که هدایت و رهبری گروه‏های جوان به دست افراد هوسران و قدرت‏طلب افتاده، جنایات و تراژدی‏های بسیار وحشتناکی به وقوع پیوسته است. در حالی که، در تفکّر دینی، بهادادن و شخصیت‏دادن و اهتمام به جوانان، بسیار توصیه شده است.
برای روشن شدن این حقیقت، سزاوار است، سیره و عملکرد یکی از انبیای الهی در این زمینه، با بهره‏برداری منفی رهبران مستبد از نیروهای جوان در جنگ‏های جهانی اوّل و دوم مقایسه شود، تا آن‏گاه پی‏آمدهای استفاده از ظرفیت‏های قشر جوان، و نیز عدم استفاده و غفلت از آن آشکار گردد.
از این‏نظر، وقتی مجموعه روایات مربوط به قیام حضرت مهدی (عج) را مطالعه می‏کنیم، با این حقیقت آشنا می‏شویم که زمینه‏سازان اصلی ظهور، و اصحاب و یاران خاص آن حضرت در جریان تلاش برای تشکیل حکومت عدل جهانی، جوانان خواهند بود.
به عنوان مثال، یکی از شخصیت‏های وارسته و شجاعی که در آخرالزّمان با هدف اصلاح وضع نابسامان جوامع اسلامی قیام خواهد کرد، فردی به نام «سیّد حسنی» است.
به روایت امام صادق‏علیه السلام حسنی، یک جوان خوش‏چهره و نورانی است که علی رغم به دست آوردن قدرت و امکانات بسیار زیاد، آن‏گاه که از ظهور حضرت مهدی‏علیه السلام آگاه می‏شود، خود را به همراه سپاهیانش به امام‏علیه السلام می‏رساند، و با آن حضرت بیعت می‏کند.
بنا به یک روایت، امام زمان (عج) چند روز پیش از قیام، به وسیله ایشان، برای مردم مکّه پیامی می‏فرستند….
گذشته از این، وقتی حضرت علی‏علیه السلام به مناسبتی از یاران و اصحاب امام عصر (عج) سخن می‏گویند، در توصیف ویژگی‏های آنان این چنین می‏فرمایند:
یاران قائم (عج)، همه از میان جوانان خواهند بود، سال‏خورده در بین آن‏ها بسیار کم است، و نسبت سال‏خوردگان بر جوانان در بین اصحاب آن حضرت، همانند سرمه‏ای برای چشم، و نمک برای غذا است، و کم‏ترین بخش غذا را نمک تشکیل می‏دهد».
این امر، ناشی از این است که جوان به دلیل داشتن فطرت پاک و صفای باطن در درجه اوّل، از استعداد و ظرفیت بالای درک و توان شناخت حقیقت، برخوردار است. علاوه بر آن، به واسطه شجاعت و شهامت زیادی که دارد، زودتر پذیرای حقایق می‏شود، و در مقابل آن‏ها لجاجت و سرسختی بی‏مورد، به خرج نمی‏دهد.

توسلی برای یافتن استاد

۲ مرداد , ۱۳۹۰

علامه سید محمد حسین طباطبایی (ره) میفرمایند:

«هنگامی که از تبریز به قصد ادامه تحصیل اسلامی، به سوی نجف اشرف حرکت کردم، از ضع نجف بیاطلاع بودم؛ نمیدانستم کجا بروم و چه کنم. در بین راه همواره در فکر بودم که چه درسی بخوانم؟ پیش چه استادی شاگردی نمایم؟ و چه راه و روشی را انتخاب کنم که پسندیده خداوند باشد؟

وقتی به نجف رسیدم، به هنگام ورود، رو کردم به قبّه و بارگاه امیرالمؤمنین علیه السلام و عرض کردم: یا علی! من برای ادامه تحصیل به محضر شما شرفیاب شدهام؛ ولی نمیدانم چه روشی را پیش گیرم و چه برنامهای را انتخاب کنم؟ از شما میخواهم که مرا به آنچه صلاح من است راهنمایی کنید.

منزلی اجاره کرده و در آن ساکن شدم. در همان روزهای اول، قبل از اینکه در جلسه درسی شرکت کرده باشم، در منزل نشسته بودم و به آینده خود فکر میکردم؛ ناگاه در خانه را زدند؛ در را باز کردم، دیدم یکی از علمای بزرگ است. سلام کرد و داخل منزل شد؛ در اتاق نشست و خیر مقدم گفت. چهرهای بسیار جذاب و نورانی داشت. با کمال صفا و صمیمیت به گفتگو نشست و با من انس گرقت. در ضمن صحبت اشعاری برایم خواند و سخنانی بدین مضمون برایم گفت: «کسی که به قصد تحصیل به نجف میآید خوب است علاوه بر تحصیل به فکر تهذیب و تکمیل نفس خویش نیز باشد و از نفس خود غافل نماند.» این را فرمود و حرکت کرد… آن دانشمند بزگ مرحوم آیةالله حاج میرزا علی آقا قاضی –قدس سره- بود.

نکات زیبای استاد امجد

۱ تیر , ۱۳۹۰

۱- هر وقت گرفتاری داشتید به سجده بیفتید و ذکر یونسیه را بگویید. لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ

۲- غیر از چهارده معصوم نمی شود از کسی دفاع مطلق کرد، حتی عرفا.

۳- نگران کردن پدر و مادر-ولو یک دقیقه-گناه است. اگر می خواهی به منزل دیر بروی ، زنگ بزن اطلاع بده تا نگران نشوند.

۴- ارزش ها باید ملاک باشد نه حزب و گروه. و الا بی دین می شویم.

۵- همه چیز را ببازید تا برنده شوید.

۶- اینقدر قرآن باید بخوانی تا بفهمی ، وقتی فهمیدی ، دیگر قرآن رهایت نمی کند.

۷- نه مرید ؛ نه مقام ، نه کتابخانه ؛ انسان موقع مرگ ، اینها را با خود نمی برد!

۸- متاسّفانه امروز در جامعه ی ما تعقّل خیلی کم شده آقا تعقّل ؛ همین منشاء بسیاری از مشکلات هست.

۹- این یک کلمه زندگی را شیرین می کند : « من مقصّرم»

۱۰- در قیامت با اینکه خود جهنّم از بوی بد آکنده است، باز اهل جهنّم از بوی بد عالم بی عمل در اذیّتی مضاعف اند.

۱۱- ترک و فعل خیلی مهم نیست ، نیّت خیلی مهم است.

۱۲- عمیق ترین حرف بنده این است: خدا هست.

۱۳- بی خود این طرف و آن طرف نرویم هیچ کس غیر خدا کاره ای نیست.

۱۴- خداوند گدای سمج را دوست دارد ولی در خانه خودش نه دیگران.

۱۵- باید فقط برای خدا کار کرد ولو کم.

۱۶- شما عزیزان با خصوصیّات نفس ،آشنا نیستید ! هیچ کس از عهده اش بر نمی آید ،الّا خدا. بزرگان و نوابغ ،زمین خورده اند.

۱۷- زندگی مشترک بر اساس تعاون و همکاری و صفا و صمیمیّت است نه قانونمندی(به معنی خاص مضر).

۱۸- وقار با تکبّر نباید اشتباه شود.

۱۹- آن چیزی که نفس را آرام می کند ، عشق است.

۲۰- اگر کسی علم داشته باشد ولی حلم نداشته باشد ، مضرّ است.
۲۱- علامت علم این است که خودمان کنار گذاشته شویم.

۲۲- هوای نفس هم مثل هوا متغیّر است.

۲۳- اگر انسان بازیگری را کنار بگذارد از اولیاء خدا می شود.

۲۴- برای کسب اخلاص ، التماس از خدا لازم است.

۲۵- آدم عاقل به غیر خدا اعتماد نمی کند.

۲۶- با مردم با محبّت رفتار کنیم که محبّت بیش ترین اثر را دارد.

۲۷- انسان به اندازه هر نفس زدنش، می‏تواند به سمت‏ خدا راه داشته باشد . هر انسان، بی‏نهایت راه به سوی خدا دارد . یکی مریضخانه می‏سازد، یکی مسجد می‏سازد، یکی به فقرا کمک می‏کند، یکی می‏تواند نماز بخواند و … همه اینها راههایی است که می‏تواند انسان را به خدا برساند . همه اینها راه خداست; ولی گرایشها فرق می‏کند . یکی از راه مهندسی، یکی از راه پزشکی، یکی از راه روحانیت و … هر کسی از یک راهی باید برود . خود انسان راههای فراوان دارد . بهترین راه را باید انتخاب کرد به نسبت آن گرایش و طبیعتی که در هر کسی هست .»

۲۸- به جوان می گیم ای جوان! من نمی خوام تو رو به سمت خودم جذب کنم. من فقط به تو یه حرف می زنم. تو اگه بمب بارون بشه چی کار می کنی؟ نمی ری پناهگاه؟ خوب این دنیا همونه. همه اش ظواهره. گول این ظواهر رو نخور. برو تو پناهگاه خدا. اون جا باش بمب بارون که تموم شد بیا بیرون زندگی کن. اینا زندگی نیست که اینا ظاهرش قشنگه توش هیچی نیست.

۲۹- اصلا در وادى خواب نباشید چون خواب خیلى پیچیده است. خیلى مشکل است. فقط اگر خوابتان خوب بود به فال نیک بگیرید. و اگر خواب بد دیدید، بگویید ان شاءالله چیزى نیست، ولى یک صدقه هم بدهید.

۳۰- اعتماد به نفس یک حرف غلطى است، مال ما نیست. اعتماد به خدا درست است. ما نفسى در کارمان نیست. نفس چیست که بدان اعتماد کنیم؟ نفسى که هر لحظه در یک حالت متغیر است! فقط اعتماد به خدا مهم و مطرح است!

۳۱- نماز را اول وقت‏ بخوانید. اگر بی حال هستید بگویید مى‏خواهم حتى با بی حالى نماز را در اول وقت‏بخوانم. البته اگر دلایلى مثل برخورد با کلاس و… هست مشکلى نیست ولى مثلا ما دور هم نشسته‏ایم و حرف مى‏زنیم; چون وقت نماز شد، بلند شویم، نمازمان را بخوانیم. به دوستانمان هم بگوییم معذرت مى‏خواهم من فعلا نماز دارم. در جایى نوشته بود آقاى مطهرى در وسط یک جلسه‏اى بلند شد و گفت وقت‏خواب من شده! همه مسخره کردند، گفتند از خوابش نمى‏گذرد. نمى‏دانستند که او مى‏خواهد برود بخوابد که در دل شب با حال خوش بلند شود.

۳۲- تمام فیوضات به دست امام حسین (ع) می باشد و پیشکارش حضرت ابوالفضل(ع) می باشد.

۳۳- قرآن نامه ی خداست، صحیفه ی سجادیه جواب این نامه است و نهج البلاغه شرح این نامه است.

۳۴- حزب الهی بی ترمز یعنی چه؟ بسیجی نور چشم همه می باشد باید ترمز داشته باشد . آخوند نور چشم همه می باشد باید ترمز داشته باشد .مومن باید ترمز داشته باشد تقوی یعنی ترمز ، آدم نمی تواند گاز بده بره توی دره می ره داغون می گردد.

۳۵- درباره آیت الله العظمی بهجت: ایشان فرشته روى زمین هستند،باید از برکات وجود ایشان استفاده کرد. ایشان در طفولیت هم معنوّیت را احساس می کرده است، و از جوانى اهل سیر و سلوک بوده اند. یکى از دوستان ایشان که با هم درس آقاى قاضى می رفتند، می گفت: «یک روز آقاى قاضى به موقع سر درس حاضر نمی شود، آقاى بهجت می گوید: ایشان حالشان خوب نیست، و یکایک حالات او را از خانه تا به درس بیان می کند. وقتى آقاى قاضى وارد محل درس می شوند، طرف آقاى بهجت می روند و می فرمایند: «امروز شیرین کارى کردى!»

۳۶- پیامبر نیامده است ما دولا راست شویم، آمده است ما را ببرد آنجایی که خودش می باشد آنجایی که جبرئیل پر می اندازد جبرئیل رئیس ملائک آنجا نمی تواند برود.

۳۷- هرچی می خوای از خدا فقط بگو : اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم!!

۳۸- خدا می گوید چیزی در نزد من محبوبتر و عزیزتر از واجبات نیست کجا می روید سیرو سلوک ؟ سیرو سلوک واجبات و محرماته ، مرد ، مرد باشد واجباتش را انجام دهد و محرماتش را ترک کند به همه جا می رسد .

۳۹- اگر قدرت داشتم خیلی از مجالس مذهبی را در این شهر تعطیل می کردم.

۴۰- انسان به تفریح هم نیاز دارد انسان که یک بعدی نیست چند بعدی می باشد همه اش عبادت کنید خشک می شوید همه اش مطالعه کنید چیزی نمی فهمید، علم همه جا محترم است منتهی علم انسان ساز علم توحید می باشد از اول تا آخر قرآن یک کلمه بیشتر نیست: نفی غیر… .

یاد خدا و خودسازى

۲۴ خرداد , ۱۳۹۰

«فاذکرونى اذکرکم؛ به یاد من باشید تا من به یاد شما باشم.» بقره/۱۵۲ ‌

خدا را فراموش مکن! به یاد خدا باش تا خدا به یادت باشد. اگر خدا به یاد انسان بود، از جهل رهایى مى‌یابد و اگر در کارى مانده است خداوند نمى‌گذارد عاجز شود و اگر در مشکل اخلاقى گیر کرد، خدایى که داراى اسماء حسنى است و متصف به صفات عالیه، البته به یاد انسان خواهد بود.

براى آرامش قلب، دست را روى سینه بگذار و سه ؟ چهار بار نشسته و ایستاده این آیه را بخوان:   ‌

«الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر اللّه؛ ألا بذکر اللّه تطمئن القلوب» ‌رعد/۲۸؛ (کسانى‌که ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا آرام مى‌گیرد، آگاه باش که با یاد خدا دل‌ها آرامش مى‌یابد. )  ‌

وقتى قرآن مى‌خوانید، توجه داشته باشید که «کلام اللّه» است.   ‌

بشر باید عاطفه داشته باشد کسى که عاطفه ندارد، یعنى با قرآن دوست نیست!

«ما کارى مهم‌تر از خودسازى نداریم.»

بزرگ‌ترین (و سخت‌ترین )ریاضت‌ها، همین دین‌دارى است. در روایتى از حضرت امیر علیه‌السلام هست که مى‌فرمایند: «الشریعة ریاضة النفس»، آیین اسلام و احکام آن، ریاضت و ورزیدگى نفس مى‌آورد.

ما بزرگ‌ترین و مهم‌ترین کارى که در عالم داریم و هیچ کارى از اطوار و شئون زندگى ما مهم‌تر از آن نیست، این‌است که «خودمان را درست بسازیم.»   ‌

تخم سعادت، مراقبت است. مراقبت یعنى کشیک نفس کشیدن. یعنى حریم دل را پاسبانى کردن. یعنى سر را از تصرفات شیطانى حفظ داشتن. پاسبان حرم دل بودن. این تخم سعادت را باید در مزرعه دل کاشت و بعد به اعمال صالحه و آداب و دستورات قرآنى ، این نهال سعادت را پروراند.

«از خود بطلب هر آنچه خواهى!»

ما سرانجام هرچه را در «خارج» مى‌جستیم، در «درون» یافتیم.

بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست

از خود بطلب هرآنچه خواهى، که تویى

«آقا (!خطاب به علامه حسن‌زاده آملى) دعاى سحر حضرت امام باقر علیه‌السلام را فراموش نکن که در آن جمال و جلال و عظمت و نور و رحمت و علم و شرف است و حرفى از حور و غلمان نیست.

اگر بهشت شیرین است، بهشت آفرین شیرین‌تر است.»

در شب و روز زمانى را براى حسابرسى خود قرار بدهید و ببینید که این بیست و چهار ساعت چگونه بر شما گذشته.

هر شب پیش از خواب، اگر توانستید سور مسبّحات (حدید، حشر، صف، جمعه و تغابن )را بخوانید و اگر نتوانستید، تنها سوره حشر را بخوانید. «بحارالانوار را زیاد مطالعه کنید و از روایت‌هاى آن ساده نگذرید.»

اهل محاسبه باشید، همان‌طور که یک بازرگان، یک کاسب، دخل و خرج خود و صادرات و واردات خود را حساب مى‌کند، شما ببینید در شبانه‌روزى که بر شما گذشته، چه چیزى اندوخته‌اید؟ چه گفته‌اید؟

یک یک رفتار و گفتارتان را حساب برسید، از نادرستى‌ها استغفار کنید، و سعى کنید تکرار نشود، و براى آنچه شایسته و صالح و به فرمان حاکم عقل بود، خدا را شاکر باشید، تا به‌تدریج براى شما تخلق به اخلاق ربوبى ملکه بشود.

اگر یک کاه بردارى، در همه عالم (هستى) اثر مى‌گذارد (!پس گناه کردن چه اثرى بر هستى مى‌گذارد؟)

زیارت اهل قبور (به‌ویژه در شب‌هاى جمعه )را فراموش نکنید.

رفتن به قبرستان در سازندگى انسان مؤثر است.

ما ابد در پیش داریم. هستیم که هستیم.

«انما تنتقلون من دار الى دار» انسان از بین‌رفتنى نیست، باقى و برقرار است، منتها به یک معنى لباس عوض مى‌کند و به یک معنى، جا عوض مى‌کند.

در ره منزل لیلى که خطرهاست در آن   ‌

شرط اول قدم آن است که مجنون باشى   ‌

نقطه عشق نمودم به تو هان! سهل مکن   ‌

ورنه تا بنگرى از دایره بیرون باشى   ‌

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش   ‌

کِى روى؟ ره ز که پرسى؟ چه کنى؟ چون باشى؟

با انسان رفیق شو نه با حیوان

۲۴ اردیبهشت , ۱۳۹۰

آیت‌الله مجتبی تهرانی گفت : ” وقتی می‏خواهی رفیق انتخاب کنی، ببین از نظر درونی‏اش چگونه است. چون تو می‏خواهی با انسان رفیق شوی و رابطه درونی پیدا کنی، نه با حیوان! “

آقا مجتبی تهرانی در جلسه بیستم ‌و سوم مبحث «غیرت مؤمن» به موضوع «تربیت در محیط رفاقتی» پرداخته است.

آقا مجتبی تهرانی در این جلسه گفت : “انسان به طور غالب و معمول در چهار محیطِ خانوادگی، آموزشی، رفاقتی و شغلی ساخته می‏شود و روش می‏گیرد. در بین این‏ محیط‌ ها، محیط رفاقتی قوی‏ترین محیط است که از نظر تربیتی و روش گرفتن، در ابعاد گوناگون وجودی انسان، اعمّ از بُعد اعتقادی و نفسانی و عملی بر روی او اثر می‌گذارد. ”

پایان یافته … »

آبرو نبرید …

۲۴ اردیبهشت , ۱۳۹۰

استاد فاطمی نیا در جلسه‌ای با ذکر چند نکته اخلاقی و عرفانی فرمود: خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم. گفتم آقا راز مقام و رتبه سید سکوت چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد.

خدا شاهد است الان مردم خیلی دست کم گرفته‌اند آبرو بردن را.

ببینید؛ خدا چند گناه را نمی‌بخشد:

۱- عمدا نماز نخواندن ۲- به ناحق آدم کشتن  ۳- عقوق والدین  ۴- آبرو بردن

این گناهان اینقدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی‌شوند. پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می‌کرد: «به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه می‌گویی؟ می‌گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را بالا آورد و گفت آبروی کسی را نبر!» الان در زمان ما … هیئتی‌ها، مسجدی‌ها و مقدس‌ها آبرو می‌برند.

عزیز من اسلام می‌خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این مشکل داری ؟ دقت کنید که بعضی‌ها با زبانشان می‌روند جهنم.

روایت داریم که می‌فرماید اغلب جهنمی‌ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می‌خورند و از دیوار مردم بالا می‌روند. یک مشت مومن مقدس را می‌آورند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیأت بودی! مسجد بودی! بله. توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می‌برند.

امیرالمومنین(ع) به حارث همدانی می‌فرماید: اگر هر چه را که می‌شنوی بگویی؛ دروغگو هستی.

گناهکار چند نوع است: عده‌ای گناه می‌کنند، بعد ناراحت و پشیمان می‌شوند؛ سوزوگداز دارند؛ توبه می‌کنند و هرگز فکر نمی‌کنند که روزی این توبه را بشکنند؛ اما دوباره می‌شکنند. دوباره، سه باره، ده باره. در حدیث داریم که این اگر در تمام توبه شکستن ها سوز و گداز واقعی داشته باشد، در نهایت بر شیطان پیروز می‌شود.

آقایان حیف تان نمی‌آید مادرها را اذیت می‌کنید؟ سید رضی جامع نهج البلاغه پس از مرگ مادرش گفت: «بعد از این با کدام دست بلاها را رد کنم؟» دست مادر که بالا می‌رود بلاها از شما دور می‌شود. حیف نیست سر یک چیز جزئی مادر را می‌رنجانید؟ از مجلس روضه برگشته مادر را می‌رنجاند، قبول باشد !!

منبع: جهان

واکنش رهبری به کاربرد کلمات متملقانه

۱۲ اردیبهشت , ۱۳۹۰

نویسنده وبلاگ “سحریار” در یکی از مطالب اخیر خود به دو نمونه از برخورد مقام معظم رهبری با تملق گویی اشاره کرد و نوشت:

در تاریخ ۲۴ / ۶ / ۷۷ در دیدار با فرماندهان سپاه پاسداران ، قبل از بیانات مقام معظم رهبری سرودی اجرا شد و و در آن مصرعی بود که جمع باهم می خواندند ” سرور ما ، خامنه ای “. ایشان در همان جلسه تذکر دادند و فرمودند: ” یک نکته هم درباره این سرود زیبایی که برادران اجرا کردند، عرض کنم: من خواهش می‏کنم که الفاظ این اشعار و سرودها را از کلمات مبالغه‏آمیز خالی کنید. هم شأن شما این است که در این راهها پیشقدم باشید و هم حقیقت قضیه این است. بنده افتخارم به این است که بتوانم خدمتگزار شما و مردم باشم. «سَروَر» فقط خدای متعال است و به امر او و در پیروی و عبودیّت او بندگان صالحِ برجسته و معصومین علیهم‏السّلام‏ا ند. ما بندگانی ناقص، نارسا، و ضعیف هستیم. بزرگترین هنر ما این است که بتوانیم در لابه‏لای همه ضعفهایی که داریم، کاری انجام دهیم که ان‏شاءاللَّه طبق وظیفه باشد. این کلمات مبالغه‏آمیز را حذف کنید. بنده، وقتی این کلمات را می‏شنوم، حقیقتاً متأذّی می‏شوم.”

* در ۱۲/ ۸/ ۸۰ در دیدار با جوانان اصفهان، قبل از فرمایشات امام خامنه ای، کسی ایشان را ” علی زمان ” خواند، در همان جلسه اینگونه تذکر دادند : { اگر کسی در مقابل جوانان ادّعا کند و بگوید نظام اسلامی ما هیچ عیبی ندارد و همان قالبی را که اسلام خواسته، ما پیاده می‏کنیم، گزاف گفته است. به‏هیچ‏وجه این‏طور نیست. خود ما انسانهای ضعیفی هستیم. وقتی کسانی اسم مبارک امیرالمؤمنین علیه‏السّلام یا اسم مبارک ولیّ‏عصر روحی‏فداه را می‏آورند، بعد اسم ما را هم دنبالش می‏آورند، بنده تنم می‏لرزد. آن حقایق نور مطلق، با ما که غرق در ظلمتیم، بسیار فاصله دارند. ما گیاه همین فضای آلوده دنیای امروزیم؛ ما کجا، کمترین و کوچکترین شاگردان آنها کجا؟ ما کجا و قنبرِ آنها کجا؟ ما کجا و آن غلام حبشیِ فداشده در کربلای امام حسین علیه‏السّلام کجا؟ ما خاک پای آن غلام هم محسوب نمی‏شویم. اما آنچه که حقیقت است، این است که ما به عنوان مسلمانانی که راهمان را شناخته‏ایم، تصمیم خود را گرفته‏ایم و نیروی خود را برای این راه گذاشته‏ایم؛ با همه وجود در این راه حرکت می‏کنیم و ادامه خواهیم داد. نواقصی در کار ما وجود دارد؛ همه این نواقص هم قابل حلّ است. البته وقتی این نواقص را حل کنیم، این‏طور نیست که به غایت مطلوب رسیده‏ایم؛ نه، راه کمال تمام‏نشدنی است. در این جاده‏ای که ما حرکت می‏کنیم، هر کیلومتر به کیلومترِ آن توقّف ممنوع است؛ نباید توقف کرد؛ همچنان باید جلو رفت. بسیاری از مشکلات کنونی که ملت و کشور ما با آنها دست به گریبان است، قابل حلّ است.

ختم صلوات

۳۰ فروردین , ۱۳۹۰

سابق بر این در تهران ختم صلوات می‌گرفتند. هر فرد تعدادی صلوات به عهده می‌گرفت کلا ۱۴۰۰۰ صلوات می‌شد. حالا ما نمی‌خواهیم انتقاد کنیم. فردی آمد خدمت آیت الله العظمی بهاءالدینی گفت آقا ختم صلوات داریم چند دفعه بفرستیم؟ فرمودند “یک مرتبه”. با حضور قلب باشد یک مرتبه کافی است. حالا حضور قلب نباشد برو صد هزار صلوات بفرست. علامه طباطبایی فرموده بودند یک صلوات برای همه کافی است.

مرید و مرادی در کلام آیت الله امجد

۲۵ بهمن , ۱۳۸۹

رابطه مرید و مرادی خوب نیست. ما روحانیون دوست داریم همه مرید ما شوند و این خوب نیست؛ مثلاً عبای من کج شده است؛ مرید من می‌گوید: حتماً یک سرّی در این هست؛ اما شاگرد می‌گوید: خیر، عبای شما کج است؛‌ آن را صاف کنید؛ یعنی رابطه استاد و شاگردی، سازنده است؛ اما مریدسازی، اصلاً خوب نیست. چرا، من نسبت به برخی از استادانم، مثل حضرت آیت الله بهاءالدینی، مرید بودم؛ اما مرید و مرادی صرف، خوب نیست؛ بلکه باید نقد هم وجود داشته باشد؛ یعنی اگر مرید دید که مرادش دارد به درون چاه می‌رود، به او بگوید که این جا چاه است و نگوید که آقا خودش می‏داند که این اشتباه است؛ یعنی مرید باید نسبت به مرادش، نقد داشته باشد و مراد هم نقدپذیر باشد؛ البته این نقد، باید عاقلانه و محترمانه باشد و بی‌ادبی صورت نگیرد؛ مثلاً مرحوم آقا مصطفی خمینی، فرزند امام بود؛ اما در درس، از امام اشکال هم می‏گرفت.

نکته بینی های مرحوم آقای بهجت

۹ بهمن , ۱۳۸۹

کم کم طلبه هایی که سر درس میان بیشتر می شن و در این میان، طلبه های سال اولی جنب و جوش بیشتری دارن. کلاً وقتی که سال اولی هستی، احساس معنوی و درونی خاصی داری. یادش به خیر وقتی ده سال پیش توی همین روزها وارد حوزه شدم، هر روز برای نماز صبح به مسجد مرحوم آقای بهجت می رفتیم که اون روزها خیلی خلوت تر بود و آقای بهجت خیلی معروف نشده بود هنوز. آقای بهجت نماز جماعت رو خیلی دیرتر از بقیه می خوند. مثلاً نماز صبح رو نزدیکی های طلوع آفتاب می خوند. یادمه یه بار یکی از دوستان طلبه ام که جسورتر از من بود بعد نماز رفت از ایشون پرسید مگه حدیث نداریم که اگه کسی نماز مغرب رو بعد طلوع ستاره ها بخونه ملعون واقع می شه؟! آقای بهجت نگاهی به این دوستمون کرد و گفت که شما مأمور به رساله اید نه حدیث!

واقعاً جواب آقای بهجت عالی بود. اگه قرار باشه هرکسی بره احادیث رو بدون داشتن علم رجال و درایه و لغت عرب و … عمل کنه دیگه سنگ رو سنگ بند نمی شه. هر علمی مقدمات خاصی داره و فهم حدیث هم به این راحتی ها نیست. مرحوم آقای بهجت از این نکته بینی ها زیاد داشت. کم حرف می زد ولی خیلی حرفاش پرمغز بود. واقعاً جاش این روزا خیلی خالیه.

تنظیم برای تبیان مولادوست گروه حوزه علمیه

وبلاگ تورجان

به نقل از سایت تبیان


ethost.ir